مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
حـیاتبـخـش تـمام حـیات آمده است شمـیـم بـاغ گُـل مـمکـنات آمده است بهار عاطفه جاری شد از شکفتن تو رسید مژده، که عطر حیات آمده است تو آمدی و ملائک به یکـدگر گـفـتند که سـرور هـمۀ کـائـنـات آمده است مسیح با دم جانبخش خویشتن میگفت مسیح پـرور این معجزات آمده است به روی چهرۀ پاک و مطهّرت دیدند که بـیـنّـات همه طـیـّـبات آمـده است تو آفـریـده شـدی با تـمامی حـسـنات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات رسیدنت به بشر مـژدۀ سـعـادت داد چراغ بینش و دانش به اهل عزّت داد زمین به یمن قدمهای تو فضیلت یافت خدا ز عطر تو بر خاک عطر جنّت داد به یک تجّلی تو جلوه آفرین بر خلق تجـلـّـیـات الـهـی به کُـلّ خـلـقـت داد شکست طاق مدائن ز هـیبت قـدمت ز قـدر و منزلت تو خدا علامت داد نـداده بود به هـیچ آفـریـدهای یـزدان ولی رسید چو بر تو مقام عصمت داد به پاس آمدنت ای رسول صبر و ثبات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات تـو آمـدی و به هـمـره امـیـد آوردی ز ابـر رحـمـت یـزدان نـوید آوردی هزار سـنّـت بـیـهـوده را کـنار زدی هــزار آیـۀ عــشـق و مـفـیـد آوردی کلام وحی چـکـید از لب گهـربارت کـتـاب نــور خـدا را پــدیــد آوردی به دخـتران جـهـالـت، امید بخـشیدی بـه مـادران عــزا دیـده عـیـد آوردی همین که پنجرهای رو به عرش وا کردی بـرای قــفــل اجـابـت کـلـیــد آوردی تو سرقـبـیلۀ عشقی و قـبلۀ حـاجـات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات رسـیـده تـا به خـدا دیـدۀ خـدابـیـنت خدا به مصحف خود خوانده است یاسینت ندیـده هـیچ کـسی تـلخی مرام از تو پُر از حلاوت عشق است خُلق شیرینت ز بس که ابر کرم سایه بر سرت دارد چقدر حاتم طایی شده است مسکینت هزار صف ز ملائک در آسمان هستند در انتـظـار دعـاهـای عـطر آگـینت معطّر است جهان از شمیم عرشی تو صفا گرفته دل از گـلـشن ریاحین ت تویی رسول و امینالَله، ای الهی ذات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات هـماره باز بُـوَد سـفـرههای انـعـامت کـبـوتـران خـدا مـیپـرنـد بر بـامـت گدای گـوشهنـشـیـنت «وفـاییام» امّا بخوان مرا به مدینه، به خوان انعامت مرا اویس قرن کن، که با دعای خیر همیشه زنـده شـوم با شـنـیـدن نامـت هـنوز سایه فـکـنده است بر سر دنیا هـمای عـزّت و آزادگـی و اسـلامت پیـام توست تعّهد به عـترت و قـرآن هماره شیـعـه بُوَد رهـنورد پیـغـامت تو ناخدایی و عترت سفینههای نجات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات |